اعتکاف توی روستای ما.........

شنبه 27 اردیبهشت 1393 ساعت 06:02

یکی از بچه ها تو اعتکافی که داخل مسجد روستامون گرفتیم بد جوری اخرین ساعات مریض شده بود زنگ زدن باباش اومد که اینو ببره به درمانگاه.......از اونجایی که میدونست با رفتن به بیرون مسجد اعتکافش بهم میخوره داشت گریه میکرد که منو نبرید ..... البته مسئولین اعتکاف اصرار داشتن بره بهتره که خدایی ناکرده حالش بدتر نشه ولی این نوجوون نرفت ........خداییش خیلی به حالش غبطه خوردم


نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.