X
تبلیغات
رایتل

خاطره ای جالب از مرحوم کافی در مورد کنایه یک زن

چهارشنبه 31 اردیبهشت 1393 ساعت 00:13


آقای کافی نقل می کردند: داشتم میرفتم قم، ماشین نبود، ماشین های شیراز رو سوار شدیم. یه خانمی هم جلوی ما نشسته بود ، موقع هم که روسری سرشون نمی کردن، هی دقیقه ای یکبار موهاشو تکون می داد و سرشو تکون می دادو موهاش می خورد تو صورت من.هی بلند می شد می شست ، هی سر و صدا می کرد. می خواست یه جوری جلب توجه عمومی کنه. برگشت ، یه مرتبه نگاه کرد به منو خانمم که کنار دست من نشسته ( خب چادر سرش بود و پوشیه هم زده بود به صورتش)برگشت به من گفت: آقا اون بقچه چیه گذاشتی کنارت؟ بردار یکی بشینه.نگاه کردم دیدم به خانم ما میگه بقچه!گفتم: این خانم ماست.گفت: پس چرا اینطوری پیچیدیش؟همه خندیدند. گفتم خدایا کمکمون کن نذار مضحکه اینا بشیم. یهو یه چیزی به ذهنم رسید.بلند شدم گفتم : آقای راننده!زد رو ترمز. گفتم: این چیه بغل ماشینت؟گفت: آقاجون ، ماشینه! ماشین هم ندیدی تو، آخوند؟!گفتم : چرا. دیدم. ولی این چیه روش کشیدن؟ گفت: چادره روش کشیدن دیگه! گفتم: خب ، چرا چادر روش کشیده؟گفت: من باید تا شیراز گاز و ترمز کنم ، چه می دونم! چادر کشیدن کسی سیخونکش نکنه انگولکش نکنه خط نندازه روشو...گفتم: خب، چرا شما نمی کشی رو ماشینت؟گفت: حاجی جون بشین تو رو قرآن. این ماشین عمومیه! کسی چادر روش نمی کشه! اون خصوصیه روش چادر کشیدن!منم زدم رو شونه شوهر این زنه گفتم: این خصوصیه ، ما روش چادر کشیدیم.

 

نظرات (1)
یکشنبه 4 خرداد 1393 ساعت 18:22
از وبتون مخصوصا از هدف وبتون خوشم اومد وبلاگ من هم هدف مشابهی داره خوش حال میشم تشریف بیارید
امتیاز: 0 0
پاسخ:
ممنونم
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.